پایان هفته و شمال
با اینکه الان اصلا دلم نمیخواست (البته بخاطر مریضی آرادی )برم شمال ولی آخر هفته توفیق اجباری شد و راهی شمال شدیم. کلا مسیر رفت خیلی خیلی خوب و خلوت بود و گل پسری همه ی مسیر رو خوابید و فقط من نزدیکیای خونه ی مادر همسر جان بیدارش کردم و تال تجهیزش کنم. وقتی هم رسیدیم هوا ابری بود و عالی زیاد سرد هم نبود واسه همین آرادی تونست تو حیاط بازی کنه. بعد هم که با سلام و صلوات آوردیمش خونه تا ناهار بخوره و بعد هم شبکه پویا و از اونجایی که خونه خیلی گرم بود و خواب بعدظهر میچسبید یه چرتی زدیم. غروب بود که گل پسر رو بیدار کردم و بازی تو خونه شروع شد و اینقدر با عمو جونش بازی کرد که دیگه توان اندر بدن نداشت البته عمو محسن نه آرادی. آخر شب هم سری به خون...













